345.
-
تاریخ: 1395/8/17 ساعت: 0:11
.::بـه نـآم خُدایـم::. + اصلـاً از ایـن توقـعش رو نـداشتـم کِ ایـن ، اونـم ایـن طـوری جلـوم زیـرابـم ُ بزنه ، میدونـی ؟ - عِب نـداره ِ ، یـاد میگیـری .
347.
-
تاریخ: 1395/8/17 ساعت: 0:10
.:: بـه نـآم خُدایـم ::. * هنـوزم وقـتی یهـو یواشکـی محکـم میکوبـهِ به شیشه مـاشیـن میپـرم بغـلش سفـت بغلـش میکنـم ، نکه ترسیـده بآشمـا ؟ نع ، فقـط چـون میدونـم دوسـت داره ِ و فقـط بـرای ِ بغل ِ که ایـن کـارو میکنه ، فقـط بـرا همیـن . پسر ِ من : *
346.
-
تاریخ: 1395/8/17 ساعت: 0:10
.:: بـه نـآم خُدایـم ::. * ایـنقـدر خوابـم مـیومد ک حوصلـه نـداشتـم صحبـت کنـم حتی ، اون فک کـرده بـود من همیـن طـوری وسز صحبتهـام خوابـم بـرده ِ ، هر چی لالایـی بلد بـود خوند ، تـا رسیـد خونـه یـواش مـی گ ِ : " جآنم ؟! خوابـی نع ؟ شب ب ِ خیر " بعد صُب از خواب بیـدار شدم می بینـم پیـام داده ِ : " تـ...
336.
-
تاریخ: 1395/7/29 ساعت: 20:18
.::بـه نـآم خُدایـم::. میدونـم کِ خیلـی قـراره ِ اذیـت شـم ولـی نمیدونـم چـرا دسـت ب ِ ایـن کـار زدم ، خیلیـم دلـم خوش ِ تـازه : )
337.
-
تاریخ: 1395/7/29 ساعت: 20:18
.::بـه نـآم خُدایـم::. * هفتـه پـیش رفتـه بـودیـم دریـا ، موقـع بـرگشـت از رو سنگـا که میومدیـم پـایین ب ِ اون سنگـای ریـز ریـزش کِ رسیـد ی ِ نگـاه انـداخت ب ِ پـاهـام ک ِ هیـچ پـام نبـود ی ِ نگـاه انـداخـت ب ِ سنگـا ، بعدم یهـو مـن ُ بغلـم کـرد گفـت : شایـد پـات درد می گـرفـت ، حـالا بـریـم : ) الـ...
338.
-
تاریخ: 1395/7/29 ساعت: 20:18
.::بـه نـآم خُدایـم::. * هرگـز به تـو دستـم نـرسد مـاه بلنـدمانـدوه بـزرگـی سـت چه بـآشی چـه نـبـاشـی . . . * " نصـف ِ شـب زنگ زده بـود مـن ُ از خـواب بـیـدار کـرده کُلی نـاراحت طـور می گـه میخـوام ازدواج کنیـم تـا بهـم زنگ بـزنی بگـی چی میخـوای بـرات دُرسـت کنـم بخـوری ؟! " اون لحظـه هـم دلـم میخـو...
339.
-
تاریخ: 1395/7/29 ساعت: 20:18
.::بـه نـآم خُدایـم::. * دیـروز از صُـب هر موقـع بهـش زنگ مـی زدم یـا بـهم زنگ مـی زد همـش صـداش گـرفـت ِ بـود ، آخـر شبـی بهـم زنگ زده بـا ذوق ُ شـوق همـی طـوری حرفـ مـی زد میگـم نَ به صُبـت ن َ بـه الـانـت ، میگـه از صُـب منتظـر بـودم پـول ِ کـاری ُ که بـراشون انجـام دادم ُ بـرام بیـارن الـان خوشح...
340.
-
تاریخ: 1395/7/29 ساعت: 20:17
.::بـه نـآم خُدایـم::. * انـدوه همـآن غول نـرم وبـزرگیست که قلـب را آرام آرام میجـود و میجـود و میجـود و میجـود و میجـود و میجـود و میجـود و ... - نـیلوفـر فـرجیــان
341.
-
تاریخ: 1395/7/29 ساعت: 20:17
.::بـه نـآم خُدایـم::. * من کـه ملـول گشتمـی از نفـس فـرشتـگـآن ، قــال و مقـال عالـمی می کشـم از بـرای ِ تـو ... - غزلیــات ِ حافـظ
342.
-
تاریخ: 1395/7/29 ساعت: 20:17
.::بـه نـآم خُدایـم::. * ی ِ دفـعه محکـم گرفـت تو بغـلش منُ ی عالـمه قلقلکـم داد ی ِ عالـمه بلنـد خندیـدم ، آخـراش فقـط التمـاسش میکـردم دیگه نخندونتـم ُ ولـم کنـه از بس شکـمم درد گـرفـت ، کـآش ولـی ولـم نمـی کـرد ، کـاش نمـی رسوندتـم خونه ، دلـم بـرآش تندی تندی تنـگ شد ... اگـِ خوابـه کـآش اصلـاً ب...
343.
-
تاریخ: 1395/7/29 ساعت: 20:16
.::بـه نـآم خُدایـم::. * شمـا دیدین تو فیـلمـا دختـره و پسـره دعواشون میشـه و سر هـم داد میـزنن ی ِ دفعه همدیگه رو میگیـرن بغـل میکنن میبوسـن دوبـاره ِ از اول . . . دیدین دیدین ؟! اون ایـن طـوری ِ ، عصابـمُ که میریـزه بهـم سرش جیغ ُ داد که میکنـم محکـم بغلـم میکنه میبوستـم اینقـدر میزنمـش همین طـوری...
344.
-
تاریخ: 1395/7/29 ساعت: 20:16
.::بـه نـآم خُدایـم::. " بـابـایِ بعد از سیلـی دیگـه همـون بـابـایِ قـبلـی نخواهـد شـد ، حتـی اگـر خود خُدا هـم بـیـاد پـادرمیـونـی . " - مـتن بـالـایی از اینجـاسـت ، فــرزاد .